.
بغض اسمان هم ترکید !
چنین خواب چرایی ؟
بغض اسمان هم ترکید !
به ازای تمام کلماتی که نتوانستم با تو حرف بزنم ،
گریه کرده ام
اونجا که مولوی میگه:
اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها ..
خدا برای هیشکی فوبیا ی خون نیاره
الان دستم برید
اومدم پانسمانش کنم
وسط دانشگاه خون زد بیرون منم دیدم
رنگم پرید وسط محوطه افتادم ....
در کویر قلبم
تو تنها شتری ❤️
میبینی اقای رنگو
این مردم سردشون نیست
تظاهر میکنن سردشونه ....
اندازه انتکرال منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت اف ایکس دی ایکس خستم
نردبان این جهان ما ومنیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم هرکس که بالاتر نشست
استخوانش سختتر خواهد شکست

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم ....
پ ن : میدونم بهم نمیاد اصلا، ولی اینو من کشیدم
گفتم شاید بدی نباشه اپلودش کنم !!
اگرچه درونگرایی به هیچ عنوان به معنای افسردگی نیست
اما توجه داشته باشید درونگرا ها خیلی بیشتر در معرض افسردگی اند !!
امان از وقتی که دیگه اسرار امیزش نباشی !!!
متنفرم از کسایی که بقیه رو محتاج محبت خودشون میکنن
ماهرنگ پس کی بر میگرده !!!
عاقا هر چی از خر بودن ریاضی مهندسی بگم کم گفتم
مگه ریاضی هم انقد خر میشه ؟
مگه ریاضی هم انقد نفهم میشه ؟
مگه ریاضی هم انقد نرو میشه ؟
دیدید چیشد
دندون عقلم داره در میاد :)
نمیدونم چه رمزیه میزنن
پسرا هر چقد چشم و گوش بسته و مثبت و ساکت
بازم همه چیو بلدن
ینی انگار بهشون الهام شده !!!
این قسمت مغزشون رو بک اپ گرفتن
چرا انقد دلم گرفته
چرا انقد زود به زود دلم میگیره
چرا گریم گرفته اصلا
کسی میدونه چرا هر چی بیشتر توی جمع قرار میگیرم و ادمای بیشتری میبینم بیشتر چین میخورم تو خودم ؟
به مرحله ای رسیدم
که خودم برای خودم میخونم
دل از من دلبری از من
سر از من سروری از من
دل خون و خراب از من رخ هور و حریر از من
زنگ ورزش های مدرسه هر چی منطق و استدلال بود فاقد اهمیت در نظر میگرفت
نمیدونم فیگور هایی که به عنوان نمونه انتخاب میشد تا برای ما از روشون لباس مدرسه بدوزن کیا بودن
فقط میدونم خیلی تنومند بودن
سه تا دیگه از من توی شلوار مدرسم جا میشد کاملا
با وجود این شلوار های n ایکس لارج که فرم مدرسمون بود ، بازم میگفتن" برای ورزش حتما باید شلوار ورزشی پاتون باشه
به هرحال شلوار مدرسه تون مجلسی به حساب میاد خراب میشه یا خدایی نکرده جر میخوره
بعده ها هیچ خیاطی قابلیت نداره دوباره اینجوری شلوار بدوزه و خدایی نکرده شلوار تنگ تر از حد معمول پاتون میکنید "
ما هم چون یکم گسسته بودیم کلا
حسش نبود شلوار وسط کلاس عوض کنیم
(باید بزور بچه های میز آخرو از میز شون بیرون میکردیم اونجا رو اتاق پرو میکردیم )
که اونجا شلوار عوض کنیم و آخرم خانوم ورزش بیاد مارو بی شلوار بزور بیرون کنه و...
از خونه شلوار میپوشیدیم
شلوار هامون بلا استثنا ازین صورتی ها بود ، ینی نداشتیم کسی شلوارش ابی باشه
شلوار همه صورتی استامینوفنی بود
بغلشم سه تا خط داشت (آدیداس اصل )
بماند که شلوار صورتیه از پاچه شلوار مون میزد بیرون
برگشتنی هم باز بخاطر گسسته بودن مون دیگه عوض نمیکردیم و با مانتو سبز خیارشوری یا سرمه ای نیسانی و شلوار صورتی استامينوفنی راه مونو میگرفتیم می رفتیم تو خیابون
جالب ترین قسمت زبان تخصصی که کنفرانس دارم اینجاشه که
من کاملا میفهمم
کاملا میدونم داره چی میگه
ولی نمیدونم چجوری باید به فارسی اینو بگم :|
همیشه فارسی باگ داره
دقیقا همون لحظه که میخوام یکم به خودم سخت نگیرم و امروز رو استراحت کنم و فیلم ببینم رمانی بخونم ...
یه مشت کار میریزه سرم
خیلی اوقات دلم میخواد به خیلی ها بگم
بابا تروخدا من برای من دیگه قپی نیا
من که میدونم چه خبره ....
دلم چرا انقد گرفته پس ؟
میگن ترم یک عاشق نشید
من ترم یک روز اول رفتم دانشگاه
یه نگاه سرسری انداختم جماعت رو
دیدم اصلا ممکن نیست اینجا عاشق بشم
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون
من بچه بودم روی کاراکتر فرانس خانواده دکتر ارنست کراش بودم

از من میپرسی پاییز از بهارم قشنگ تره
بهار لبخند طبیعته
پاییز اشک شوق طبیعته
چند وقته شروع کردم کتاب فانتزی میخونم
اولیش هم از کتابخونه قرض گرفتم
دلیلش اینه که دوست جدیدم کتاب خونه و عاشق فانتزی
خیلی خوشحالم یه دوست کتابخون یافتم
اگرچه از لحاظ جامعه کتابایی که من تا الان اهلشون بودم (فلسفی روانشناسی ) خیلی به درد بخور ترن
اما جدا دلم میخواد درونم رو بسازم ، میخوام جهان خودمو توی جودم بسازم
میخوام یکم رنگی بشم ...
کتابی که دارم میخونم نوشته ی دیوید گمله که ای کاش فیلنامه نویس بودم و فیلمش میکردم بی شک کم از گیم اف ترونز نداره
کاراکتر گذرا نداره ، هر ادمی یه زندگی و روح واقعی داره
بخاطر هر کدوم وقت گذاشته شده و فقط برای گذزروندن سکانس یا پاراگراف به وجود نبومدن ...
پتانسیل شو داره n تا اسپین اف ازش بکشن بیرون