برباد رفته

چنین خواب چرایی ؟

.

بغض اسمان هم ترکید !

سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

.

به ازای تمام کلماتی که نتوانستم با تو حرف بزنم ،

گریه کرده ام

سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

:)

اونجا که مولوی میگه:

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها ..

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

باگم

خدا برای هیشکی فوبیا ی خون نیاره

الان دستم برید

اومدم پانسمانش کنم

وسط دانشگاه خون زد بیرون منم دیدم

رنگم پرید وسط محوطه افتادم ....

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

عاشقانه هام

در کویر قلبم
تو تنها شتری ❤️

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

سرد نیست

میبینی اقای رنگو

این مردم سردشون نیست

تظاهر میکنن سردشونه ....

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

خسته تر از خسته ام

اندازه انتکرال منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت اف ایکس دی ایکس خستم

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

.

نردبان این جهان ما ومنیست

عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هرکس که بالاتر نشست

استخوانش سخت‌تر خواهد شکست

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

نیمچه هنری

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم ....

پ ن : میدونم بهم نمیاد اصلا، ولی اینو من کشیدم

گفتم شاید بدی نباشه اپلودش کنم !!


برچسب‌ها: شوت منگ
جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

اتیش زیر خاکستر

اگرچه درونگرایی به هیچ عنوان به معنای افسردگی نیست

اما توجه داشته باشید درونگرا ها خیلی بیشتر در معرض افسردگی اند !!

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

اون اولا

امان از وقتی که دیگه اسرار امیزش نباشی !!!

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

.

متنفرم از کسایی که بقیه رو محتاج محبت خودشون میکنن

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

ماهرنگ خانومممم

ماهرنگ پس کی بر میگرده !!!

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

ریاضی مهندسی رو بیوفتم افت داره ؟

عاقا هر چی از خر بودن ریاضی مهندسی بگم کم گفتم

مگه ریاضی هم انقد خر میشه ؟

مگه ریاضی هم انقد نفهم میشه ؟

مگه ریاضی هم انقد نرو میشه ؟

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

درد میکنم

دیدید چیشد

دندون عقلم داره در میاد :)

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

ماه عسل

یه دوره هم یک سال صبر میکردیم ماه رمضون شه

ببینیم امسال تیتراژ ماه عسلو کی میخونه


برچسب‌ها: یادگارو
چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

حافظه اکسترنال

نمیدونم چه رمزیه میزنن

پسرا هر چقد چشم و گوش بسته و مثبت و ساکت

بازم همه چیو بلدن

ینی انگار بهشون الهام شده !!!

این قسمت مغزشون رو بک اپ گرفتن


برچسب‌ها: تراوشات احمقانه
چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

چرا دنیا این مدلیه

چرا انقد دلم گرفته

چرا انقد زود به زود دلم میگیره

چرا گریم گرفته اصلا

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

یه مشکلی هست

کسی میدونه چرا هر چی بیشتر توی جمع قرار میگیرم و ادمای بیشتری میبینم بیشتر چین میخورم تو خودم ؟

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

مای لایف

به مرحله ای رسیدم

که خودم برای خودم میخونم

دل از من دلبری از من

سر از من سروری از من

دل خون و خراب از من رخ هور و حریر از من

دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

زنگ ورزش 1

زنگ ورزش های مدرسه هر چی منطق و استدلال بود فاقد اهمیت در نظر می‌گرفت

نمیدونم فیگور هایی که به عنوان نمونه انتخاب میشد تا برای ما از روشون لباس مدرسه بدوزن کیا بودن

فقط میدونم خیلی تنومند بودن

سه تا دیگه از من توی شلوار مدرسم جا میشد کاملا

با وجود این شلوار های n ایکس لارج که فرم مدرسمون بود ، بازم میگفتن" برای ورزش حتما باید شلوار ورزشی پاتون باشه

به هرحال شلوار مدرسه تون مجلسی به حساب میاد خراب میشه یا خدایی نکرده جر میخوره

بعده ها هیچ خیاطی قابلیت نداره دوباره اینجوری شلوار بدوزه و خدایی نکرده شلوار تنگ تر از حد معمول پاتون میکنید "

ما هم چون یکم گسسته بودیم کلا

حسش نبود شلوار وسط کلاس عوض کنیم

(باید بزور بچه های میز آخرو از میز شون بیرون میکردیم اونجا رو اتاق پرو میکردیم )

که اونجا شلوار عوض کنیم و آخرم خانوم ورزش بیاد مارو بی شلوار بزور بیرون کنه و...

از خونه شلوار میپوشیدیم

شلوار هامون بلا استثنا ازین صورتی ها بود ، ینی نداشتیم کسی شلوارش ابی باشه

شلوار همه صورتی استامینوفنی بود

بغلشم سه تا خط داشت (آدیداس اصل )

بماند که شلوار صورتیه از پاچه شلوار مون میزد بیرون

برگشتنی هم باز بخاطر گسسته بودن مون دیگه عوض نمی‌کردیم و با مانتو سبز خیارشوری یا سرمه ای نیسانی و شلوار صورتی استامينوفنی راه مونو می‌گرفتیم می رفتیم تو خیابون


برچسب‌ها: یادگارو
دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

درد بی درمون

جالب ترین قسمت زبان تخصصی که کنفرانس دارم اینجاشه که

من کاملا میفهمم

کاملا میدونم داره چی میگه

ولی نمیدونم چجوری باید به فارسی اینو بگم :|

همیشه فارسی باگ داره

دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

مورفی

دقیقا همون لحظه که میخوام یکم به خودم سخت نگیرم و امروز رو استراحت کنم و فیلم ببینم رمانی بخونم ...

یه مشت کار میریزه سرم

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

حتی با من ؟

خیلی اوقات دلم میخواد به خیلی ها بگم

بابا تروخدا من برای من دیگه قپی نیا

من که میدونم چه خبره ....

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

دل

دلم چرا انقد گرفته پس ؟

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

عاشقی ترم اول

میگن ترم یک عاشق نشید

من ترم یک روز اول رفتم دانشگاه

یه نگاه سرسری انداختم جماعت رو

دیدم اصلا ممکن نیست اینجا عاشق بشم

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

کراش

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون

من بچه بودم روی کاراکتر فرانس خانواده دکتر ارنست کراش بودم


برچسب‌ها: شوت منگ
شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

گاییز

از من میپرسی پاییز از بهارم قشنگ تره

بهار لبخند طبیعته

پاییز اشک شوق طبیعته

شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا

شوالیه های بد نام

چند وقته شروع کردم کتاب فانتزی میخونم

اولیش هم از کتابخونه قرض گرفتم

دلیلش اینه که دوست جدیدم کتاب خونه و عاشق فانتزی

خیلی خوشحالم یه دوست کتابخون یافتم

اگرچه از لحاظ جامعه کتابایی که من تا الان اهلشون بودم (فلسفی روانشناسی ) خیلی به درد بخور ترن

اما جدا دلم میخواد درونم رو بسازم ، میخوام جهان خودمو توی جودم بسازم

میخوام یکم رنگی بشم ...

کتابی که دارم میخونم نوشته ی دیوید گمله که ای کاش فیلنامه نویس بودم و فیلمش میکردم بی شک کم از گیم اف ترونز نداره

کاراکتر گذرا نداره ، هر ادمی یه زندگی و روح واقعی داره

بخاطر هر کدوم وقت گذاشته شده و فقط برای گذزروندن سکانس یا پاراگراف به وجود نبومدن ...

پتانسیل شو داره n تا اسپین اف ازش بکشن بیرون


برچسب‌ها: کتاب, نقد
جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا