چیشوده
دوستان
یه چیز عجیب
چند وقتیه
ینی شاید دو هفته
به طرز عجیبی اتفاقات بد داره میوفته
همش پیچ به کارم میاد
پشت سر هم مشکل
از چی میتونه باشه
چنین خواب چرایی ؟
دوستان
یه چیز عجیب
چند وقتیه
ینی شاید دو هفته
به طرز عجیبی اتفاقات بد داره میوفته
همش پیچ به کارم میاد
پشت سر هم مشکل
از چی میتونه باشه
هیچ اثری از روز دختر ندیدم
همه چیز اونجا دارک شد که بجای هدیه های آسمانی
گفتن باید اندیشه یک و دو بخونید
این ترم خیلی چالش بر انگیز شروع شده
من یه چالش بزرگ رو به جون خریدم که تا حدودی بابتش به خودم افتخار میکنم
یه عمر پنهان کاری و قایم موشک بازی واقعا قرار نبود منو به جایی برسونه
منی که خیلی وقته ادعا میکنم حرف ملت پیشیزی برام ارزش نداره قاعدتا اینجا باید امتحان شو پس بدم
میشه گفت اینا هزینه هایین که در قبال اتفاقات خوش و خرمی که برای این جسارت به خرج دادم باید پرداخت کنم
با این حال به خودم افتخار میکنم که از کنار کاف.کاف و کاف.گاف (اسم و فامیلی شون خدایی جوکه بعد تازه دوست صمیمی هم هستن 😂)میگذرم و همون آن با پوزخند نگام میکنن و میدونم دو ثانیه بعد از اینکه رد میشم دارن یه چیزی ازم میگن و هر هر میخندن (پیوسته مسخرم میکنن) ، به هیچچچچ جام نیست و اذیتم نمیکنه
اصلشم همینه
من همچین ادمیم
تا به حال هیچ کدوم از سوتی های فاجعه بار کاف.کاف و کاف.گاف و خیلیای دیگه ازم سر نزده
قرارم نیست سر بزنه :)
ببنیند کی داره رمز داوینچی رو میخونهههه
عاقو این کتاب فوق المندانه اسسسس
خعلیییی خوم میاد انقدددرررر اطلاعات یه جا توی یه رمان به ادم تزریق بشه
در مورد داوینچی و پاریس و نمادگرایی و چه و چه
و در عین حال یه داستان به شدتتت جذاب داشته باشه
باعث شه ادم سرچ کنه
قبلا فیلمشم دیده بودم ولی این حجم اطلاعات واضح که توی 500 صفحه نوشته شده رو قاعدتا نمیشه توی 2 ساعت فیلم جا داد
خدا خیر بده کتابخونه دانشگاهو
که تنها چیزی که شاااایددد دو روز دیگه دلم براش تنگ شه از این دوران همین کتابخونه اش هست :)
رمان ما رو همین دیروز تموم کردم
یه نقد کوتاه و مختر توی گودریدز براش نوشتم که خالی از لطف نیست اینجا هم بنویسمش
به عنوان فردی که چندان تجربه ای از خواندن کتاب هایی با مضامین سیاسی ندارد ، این کتاب خیلی بیش از حد تعجب برانگیر بود .
هیچ واژه ی دیگه ای پیدا نمی کنم تا دقیقا حسم به این کتاب رو بیان کنم .
کتاب رو از یک فرد بسیار عزیز و دوست داشتنی هدیه گرفتم که تصمیم گرفتم این نقد رو برای قدر دانی ازش بنویسم
یک نویسنده ی مهندس که تصمیم گرفته اولین رمان خودشو با مضامین ریاضی و سیاسی بنویسنه ؟ همین کافی نیست که قبل از خوندن عاشقش بشم ؟
داستان بر میگرده به جایی در گذشته ی زامیاتین که آینده ی نه چندان بعید بشریت را به دست حکومت های دیکتاتور (که حجمه ی عظیمی از دولت های کنونی را در بر میگیرد ) پیش بینی می کند .
نقش حکومت در طرز فکر ، سبک زندگی ، آرمان ها و آرزو ها به ظرافت توی کتاب نهادینه شده .
داستان حکومتی که در آن مردم خانه های شیشه ای دارند و هیچ جا برای پنهان کردن یا پنهان شدن در آن وجود ندارد
ساعت خواب و بیداری آن ها از طریق حکومت تعیین می شود و برای داشتن روابط جنسی باید از قبل با حکومت هماهنگ شود .
داشتن روح (هر چیزی که بتوان با آن تخیل کرد و اندکی به فکر هایی خارج از آرمان های یگانه کشور فکر کرد )بیماریست .
گرچه المان های کتاب استعاری و مبالغه شده هستند اما میشه گفت به هیچ وجه دور از واقعیت امروز نیست
در ابتدا روند گیج کننده و گنگی داره اما بعد از خواندن چند یادداشت اول کمی با یونورس مد نظر زامیاتین آشنا میشید
کتاب سراسر پر از اصطلاحات ریاضی و علمی است که بهتره از قبل اندکی اشنایی با ان داشته باشید
حداقل بهتره مفهوم رادیکال منفی یک رو و همینطور جایگاهش بین اعداد ریاضی بدونید
به کار بردن و تشبیهات ریاضی وار کتاب از قدرت های به تصویر کشیدن اعجاب انگیز زامیاتینه که به حد زیادی ذهن شمارو به d-503نزدیک میکنه
ارتباط دادن ریاضیات ، سیاست ، زندگی روزمره ی انسان ، انقلاب صنعتی و ماشینی شدن زندگی آن هم در یک رمان واقعا از چیزی جز یک شاهکار ادبی ساخته نیست همینه که گفتم کلمه ای جز عجیب و تعجب بر انگیز برای توصیف این اثر به ذهنم نمیرسه
همینکه دیگه قرار نیست در شرایط STP مول رو به لیتر تبدیل کنیم راضیم از زندگی :)))
گاهی با خودم میگم شاید این آدم های تاکسیک زندگیم
در زمان و مکان اشتباه قرار گرفتن و تاکسیک نمود کردن
ولی بازم هر چی میبینم میبینم نه اینا از بنیان تاکسیکن
رگ پام پریروز توی ماشین گرفت
دردددد داشت دردددد هااااا
باز من نسبتا مقاومم
ولی چقدددرررر درد داشتتتتت
هنوززز خوب نشدم
عین خاله پیرزن ها راه میرم
وودکا ؟ تکیلا؟ بربورن؟
نه ممنون من با شیرکاکائو مست میشم
زندگیم خیلی خنده دار شده
سیر سینوسی پیدا کرده
یه هفته پشت هم عشق و حال
یه هفته پشت هم بدبیاری و بد بختی
حتما باید اون لبخند صبحم رو یه جوری از دماغم بکشه بیرون
ولی با یک نگاه اجمالی به کابین زنونه ی مترو
من میگم واقعا دخترای ایران خوشگلن !!!
ولی سوالی که پیش میاد اینه که
آدم کش ها به قدرت میرسند
یا قدرتمند ها آدم کش می شوند ؟
اصلا حوصله ندارم امروز کتاب بخونم
ولی تو مترو این دختر بغلی داره کتاب میخونه و منم نباید جا بمونم
ارتباط توی ایران سخت ترین مورد ممکنه
اوتم در این برهه از زمان
زمانی میان تفکرات سنتی و جدید و افراطی و تفریطی و ...
اولا اگر با کسی صمیمی شدی باید توضیح منطقی و دلیل محکمی برای صمیمیت داشته باشی
ثانیا ازت توقع میره اون دلیل رو برای همه روشن کنی
تو اصلا نمیدونی کی باید صمیمی بشی آیا درسته با این آدم صمیمیمی بشی یا نه
الان باید سلام کنی یا نه
آیا این آدم الان توی تیم منه یا نه
همه چیز جبهه بندی شده و در حالی که تو هنوز جبهه ی خودتم نمیدونی باید مواظب باشی پاتو توی جبهه بقلی هم نزاری
خیلی گنگ نوشتم چون خیلی آشفتس فکرم
بعدا واضحش میکنم
یکی از توانایی هام اینه که توی مترو به صورت تخصصی به چهره ی مردم نگاه کنم و حدس بزنم کی قراره ایستگاه بعد پیاده شه من سر جاش بشینم
کارتون ستاره ی لارا رو یادتونه ؟
من امروز یه آرایش خزی کردم خودم روم نمیشه جلو اینه خودمو نگا کنم
خط چشم آبی بلنددددد
رژگونه صورتیییییی
لیپ گلاس سرخابیییییی
اصلا یه چیز سمی شده
اقا با یه اقایی دوست شدیم اسمش اقای الفه
هر چقدررر از سم بودنش بگم کم گفتم
اقای الف کارمند کتابخونه ی دانشگاهه
یه اقایی با چشمای به شدت درشت و صورت شیش تیغ به علاوه ی سیبیل جنگیزی
معمولا هم لباس رسمی تنش میکنه شلوار پارچه ای و پیرهن مردونه
چند سری مارو تو کتابخونه دید و سر کتاب باهامون دوست شد
در مورد کتاب و هر دری وری ای هم بی مقدمه حرف میزنه
کلا ادم اسیدیه به شدت
از نگاهش شیطنت میباره
وقتی به دخترا نگاه میکنه لبخند دندون نمای لمینتی میزنه و چشماش میخوان بیوفتن بیرون
ولی خب هر سری میریم کتابخونه میبرتمون لای قفسه ی کتابا و اجازه میده هر چقدر میخوایم لای کتابا وول بخوریم
فراپه ی رازبری افتر یونی :) همراه نیم جان
ترجمه : این یخ در بهشت که دستمه اسمش فراپه ی رازبریه (خودمم تا قبل اینکه سفارشش بدم نمیدونستم چه کوفیته ) مزه ی شاتوت ماتوت با مقدار زیادی شکر میداد و بافتش شبیه همون یخ در بهشت هاییه که دم بازار میدن لیوانی 10 تومن
داستان های بعد از دانشگاهه

بچه ها من کادو گرفتم و با هیچ کسم میل سخن نیست

رفتم لبازم ارایش خریدم و در گنج خود نمیپوستم
تو افسانه ها اومده آدم های خیلی هات معین گوش میدن
اخه تو هوا رِ رِ

امروز ترکیب مانتو و سویشرت رو به یاد دانشجو های دهه هشتاد زدم
به این دقت کردین بچه ها چقد سلیقه هاشون پیشرفت کرده ؟
من همسن اینا بودم اگه رو کفش و کیفم عکس سیندرلا نداشت قهر میکردم
از وقتایی که آدم ها ازم میخوان یه تایمی بزارن که یه حرفی بهن بزنن متنفرم
کلا وقتی کسی بهم میگه میخوان در مورد چیزی باهات حرف بزنم استرس و اضطراب میگیرم
تو میری زیر بارون تا کسی اشک هاتو نبینه
من پیاز خورد میکنم
اصلا از ادم هایی که میگن بچه دختر میخوایم یا پسر میخوایم خوشم نمیاد
باورم نمیشه تو قرن 21 ام همچین ادمایی زندی کنن که جنسیت براشون مهم باشه
خودمم همیشه گفتم
بچه سالم باشه صالح باشه دختر باشه ! 🤌