برباد رفته

چنین خواب چرایی ؟

دانش گا

پیرو پست قبلی و توهین استاد به من ،،فعلا کاری از دستم برای اون استاد بی شخصیت بر نیومده

تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دوستام به زور بردنم پیش مسئول اموزش که یک خانوم منطقی و مهربونه و به حرفام گوش داد (البته بیشتر اونا حرف زدن چون من حتی حرفم نمیتونستم بزنم بخاطر شکی که بهم وارد شده بود و صدام میلرزید )

اینجا که هیچ کس منو نمیشناسه ، و لاقل بیشتریا از درونم خبر دارن میتونم راحت تر احساسم رو بنویسم ، و نگران غرور شکسته شدم توی دانشگاه نیستم

مسئول اموزش برای چایی نبات اورد :|

ودر کمال تعجب اصلا چیزایی که براش گفتیم عجیب نبود

تاکید کرد که استاد حق این کارو نداره

امیدوارم با رییس دانشکده در میون بزاره

گفت اگر نمره ات کمتر از حقت بهت داده بشه و ثابت بشه نمره ی واقعیت چی بوده ، استاد ممکنه کارش به اخراج برسه

تقریبا 1 سوم جمعیت کلاس دیروز غایب بودن

کسایی که حاضر بودن در حضور استاد هیچی نگفتن

کسایی هم که غایب بودن فقط بیانیه زدن که اگر ما بودیم پشت تو در میومدیم

هیچوقت انقد توی ورودی مورد توجه نبودم و این خیلی ازار دهندس ، که هر جا میرم دارن درباره من حرف میزنن و به چشم دلسوزی و ترحم بهم نگاه میکنن ، در حالی که قبلا زیاد کسی منو نمیشناخت (من اینجوری فکر میکنم )

من میدونم اون یک سوم هم بودن هیچ کاری نمیکردن

چند تا از اقایون پیام دادن که به عنوان شاهد هر جا بخوام حضور پیدا میکنن (که بازم باور نمیکنم )

یه عده معذرت خواستن که حتی جرعت نکردن صدای استاد رو ضبط کنن (که بازم خوبه خودشون به بی عرضگی شون پی بردن )

فقط چشمم به قوانین اموزشه که نمره کمتر از حقم بهم بده و من شکایت کنم .

از دیشب کابوسشو میبینم خوابم نمیره و این اوج ضعفه ... دل و رودم بهم ریخته و چند تا مشکل جسمی دیگه که رهام نمیکنه

اگر چه ادم بی ارزشیه اما خیلی راجت تهدیدم کرده که اینده ی تجصیلی مو به خطر میندازه

و جدای از تمامی این اتفاقات ، اینکه سر زبون 120 تا ادم افتادم برای منی که توی دانشگاه دو تا دوست بیشتر نداشتم فشار روانی بزرگیه


برچسب‌ها: تراوشات احمقانه
یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا