سوتی های امروزم در یک قاب (روتین روزانم )
امروز توی افتاب اریزونا از ساعت چند تا چند دانشگاه ازین ساختمون به اون ساختمون برای یه فرم ارزشیابی مسخره داشتم میدوییدم
خدا نکنه کار ادم گیر این مسئول های اموزش باشه
تازه قلق کار شونم دستم اومده ، باید مظلوم و معصوم و خنگ نشون بدی خودتو ، طوری که اصلا سر در نمیاری چی به چیه و خیلی خنگی و صداتم در نیاد
توضیخ اضافه ای هم نباید بدی وگرنه میفهمن انقد که وانمود میکنی خنگ نیستی
موقع برگشتن توی مترو ایستگاهی که باید خط عوض میکردم رو رد کردم و دوباره برگشتم
بعدش که موفق شدم خط عوض کنم اشتباهی سوار قطار بر خلاف جهت خونمون شدم
و دوباره برگشتم
وقتی رسیدم ایستگاه مترو خونمون ، پله اخر مترو رو ندیدم و افتادم ولی خودمو جمع کردم و پخش زمین نشدم ، چون سیم مفتولی شیش دور به خودم پیچیدم و خودمو جمع کردم یه پسره که از رو به رو میومد از خنده پاره شد ،( هر هر هر عمش خنده داره )
یه ابمیوه که به ظاهر 6 هزار تومن بود خریدم و فهمیدم در واقع 60 هزار تومنه
توی خونه قبل اینکه بشینم و ببینم قضیه چیه پریدم تو حموم و سوتی بعدی اینجا بود که لباس هامو برعکس تنم کردم
،ولی بهترین و عالی ترین بخشش که شاید بهترین بخش هفته هم باشه ، این بود که توی خیابون به طور اتفاقی عمو فیتیله ای رو با دوستم دیدیم
تازه بهش سلامم کردم و اونم بهمون گفت سلام عمو :)))))))))))))))))))
(دوستم اول بهش سلام کرد بعد فهمید ماجرا چیه:|)
ولی همین که رد شد کلی به خودم فحش دادم که چرا بیشتر تر باهاش حرف نزدم و چرا اصلا باهاش عکس نگرفتم امضایی چیزی ، سلام خالی ؟؟؟؟
لعنت به درونگرایی
برچسبها: شوت منگ