برباد رفته

چنین خواب چرایی ؟

شهر حسود

ما ازین شهر غریبه بی تفاوت کوچ کردیم

از رفیقا زخم خوردیم تا یه روری برنگردیم

خونمون رو دوشمونه ما یه اه دوره گردیم

ما واقعا با هم چه کردیم

ما غنیمت های بی رویای این جنگ های سردیم

زندگیمون کو ببین ما کشته های بی نبردیم

بی خبر از حال هم اماده ی دنیای دردیم

ما واقعا با هم چه کردیم

تلخه اما با هم نبودیم

ما ادمای شهر حسودیم

خسته از کابوس رفتن

دور از اون روز های روشن

بی تفاوت زیر این سقف کبودیم


برچسب‌ها: دنیای تاریک, کپی
جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | اسکارلت اوهارا

مسدود

هنوز نفهمیدم علت این گرفتگی های دل بی دلیل و بی ربط چیه

حس میکنم پرده ی دیافراگمم میاد بالای قلبم قرار میگیره و دسترسی به هرچی اون پایینه میبنده

وقتیم قلب راهی نداشته باشه مغز برای خودش خزعبلات میبافه به هم و بعد اونارو میندازه توی یک حلقه ی for

حلقه تا میتونه برای خودش تکرار میشه

اون روز که توی کودکستان مربی بهت گفت شیر تاریخ مصرف گذشته اوردی

اون روز که بابا یادش رفت منو از کلاس برداره و من دو ساعت جلو در کلاس ورزش ایستاده بودم

اون روز که پسر خالم ظرف های بوفه رو شکوند و انداخت گردن من

یه جا خوندم این به این معنیه ه اعماق قلبت دلت برای کسی که یادت نمیاد تنگ شده

ولی مگه میشه کسی انقد مهم باشه که دلت براش تنگ بشه و یادت نباشه اون طرف کیه

چرندیات توی رسانه ....

وقتی دلت گرفت هیچ کاری نمیتونی بکنی که درست بشه

باید یکی اون اطراف باشه که همت کنه نجاتت بده

این یه جا نمیتونی بگی رو پای خودم می ایستم و مستقل وارانه میکشم بیرون

جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | اسکارلت اوهارا

شرح حال اولیه

چند صباحی از کلیشه های تکراری دل میکنم

و سراغی از کلیشه های قدیمی میگیرم

هنوزم هستن کسایی که برای نویسندگی از ماشین تایپ استفاده میکنن
یا توی دفتر کتابشون رو مینویسن

هستن کسایی که روزنگاری کم مخاطب رو به استوری های اشرافی پر طرفدار اینستاگرام ترجیح میدن

من یک مالیخولیایی هستم ولی نه از اون دسته که اکثرا توش غرق شدن

مالیخولیا ی منم از جنس خودم تنهاس

پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ | اسکارلت اوهارا