برباد رفته

چنین خواب چرایی ؟

ماتر از رادیاتور اسپرینگز

دیروز از ساعت 5 تا 9 شب کنار اتوبان امام علی وایساده بودیم

5 6 دقیقه تا میدون شهدا فاصله داشتیم

چون ماشین دوستم خراب شده بود و راه نمیرفت

زنگ زدیم نمایندگی گفتن الان یدک کش میفرستیم بیاد

مامان بابای دوستمم اومدن

بابای دوستم با موتور اومد و چند تا ایده ی تخیلی داشت و اصرار داشت ماشین رو با کش بوکسل کنیم به موتور هوندا و بکشیمش :|

این اقاهه یدک کشه هم هر چی زنگ میزدیم نمی اومد هی میگفت دارم میام

دارم از تهرانپارس میام

انقدر طول داد ساعت شد 9 شب

بالاخره رسید

تازه فرعی هم اومد ، ما تو خیابون اصلی بودیم و یه مسیری هم ماشین رو هل دادن :|

فهمیدیم نمایندگی خیابون دماونده و این اقا سر راه یه سر رفته حکیمیه زن و بچه اش رو برداشته یه دور خرید رفتن

بعد اومده ماشین رو بوکسل کرده دوباره رفته سمت حکیمیه زن و بچه اش رو پیاده کرده بعد اومده خیابون دماوند نمایندگی

ینییی اگه به ماتر زنگ زده بود از رادیاتور اسپرینگز بیاد زود تر میرسید تا این عمو


برچسب‌ها: یادگارو
یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ | اسکارلت اوهارا